مثل اکثر تریدر ها من هم کتاب (Market wizard) یک بار به طور کامل دوره کرده ام، این کتاب از جمع آورى مصاحبه با تریدر های موفق دهه هشتاد تهیه شده است. بار اولى که این کتاب را خواندم چیز زیادی متوجه نشدم، دلیل اش هم خیلى واضح بود چون هیچ تجربه اى درباره این موضوع ها نداشتم و سال ها براى درک این مسائل زمان نیاز بود.
چند ماه پیش این کتاب را دوباره مرور می کردم که متوجه شدم چقدر افراد این کتاب شبیه به هم هستند! این افراد فارغ از اینکه از کجا آمده اند یا چگونه ترید را آغاز کرده اند همه اشاره به ضررهاى وحشتناک شان داشتند و اینکه چگونه اعتقادات سفت و سخت خود را شکسته اند و مغز خود را با شرایط جدید وفق داده اند. همه آنها با اینکه سبک هاى متفاوتى داشتند اما همه یک مسیر خاص را طى کرده اند.

در اینجا باهم کلید های موفقیتشان را بررسى خواهیم کرد.

قدم اول : شروع بدون پیش زمینه

مهم نیست کسى چقدر در موضوعى مهارت دارد باید دنبال سرنخ ها برود.

هیچکس در اول کار سوپرمن نیست و همه از پله اول شروع کرده اند.

قسمتى از مصاحبه:

سوال: آیا درباره ترید جایى چیزى خوانده اید؟

پاسخ: خیر اصلا

سوال: آیا اصلا اندازه قرداد را می دانستید؟

پاسخ:خیر نمیدانستم

سوال:آیا مى دانستید هر تیک براى شما چقدر تمام میشود؟

پاسخ:بله این تنها چیزى بود که میدانستم

ترید ما روى گندم جواب نداد و سراغ ذرت رفتیم، کمى بهتر بود. این بار سه روز طول کشید پولمان از دست برود.

در واقع موفقیت ما فقط طول روزهایى بود که طول میکشید پول مان را از دست بدهیم!

پل تودور جونز یکی از حرفه ای های بازار از یکی از داستان های وحشتناکی که تجربه کرده است می گوید. او در یک تصمیم عجولانه ناگهانی تصمیم به خرید پنبه می کند و بلافاصله تریدر دیگری که اورا دنبال می کرده از اشتباه او باخبر می شود و همین اشتباه را تکرار می کند، نهنگ بازار پنبه بلافاصله پنبه هایش را می فروشد و باعث می شود قیمت به شدت کاهش یاید.

او می فهمد نباید تصمیم عجولانه بگیرد و حالا ۷۰% سرمایه خود را از دست داده است

همه ما فکر می کنیم که از بازار با هوش تر هستیم. حتی شاید تمام قوانین بازار را حفظ باشیم ولی با خود می گوییم این قوانین برای من صدق نمی کند چون من با بقیه فرق دارم و این یعنی فاجعه!

قدم دو : اشتباه های تکراری

بیشتر تریدرهای تازه کار اهمیت قوانینی که برای محافظت از آنها به وجود آمده است را می دانند، در دوره ها شرکت می کنند و تریدرهای بزرگ را دنبال می کنند. مشکل کار آنجاست که اطلاعاتی را که بدست آورده اند، نمی توانند پردازش کنند چون تجربه کافی ندارند. پس قوانینی که می خواهید یاد بگیرید را باید با تجربه خودتان تکمیل کنید.

حال با بعضی از قوانین آشنا می شویم :

  1. بیش از حد ترید نکنید.
  2. میزان سرمایه گذاری تان را روی سهم های مختلف و با حجم کم نگه دارید.
  3. تصمیمات عجولانه نگرید.
  4. همیشه حد ضرر را مشخص کنید.
  5. خیلی زیاد احساسی نشوید و بلعکس!

این ها تنها چند قانون ساده ای بودند که هر تریدر باید یاد بگیرد و از آنها استفاده کند.

ولی اغلب زمانی متوجه ضرورت آنها می شویم که بارها ضرر کرده ایم.

قدم سوم: ضرر بزرگ

هر تریدر در بهترین حالت یک ضرر بزرگ را در معاملات خود تجربه خواهد کرد. بسیاری از تریدرهای بزرگ حداقل یک بار قسمت اعظمی از دارایی هایشان را از دست داده اند.

کونر از احساس ترسناک نابود شدن سرمایه اش می گوید:

من درگیر شوک احساسی بودم. نمی توانستم باور کنم که چقدر احمق بودم. سالها بازار را مطالع کردم ولی با یک حرکت خودم را از بین بردم. کار به جایی رسیده بود که به شدت مریض شدم هم روحی و هم جسمی.

مایکل مارکوس داستان مشابه ای نقل میکند.

سوال: زمانی که ورشکسته شدید چقدر پول در ترید از دست دادید؟

جواب : ۳۰۰۰۰ دلار بعلاوه ۱۲۰۰۰ دلاری که از مادرم قرض گرفته بودم. این درسی بود که از نابودی تمام سرمایه ام گرفتم.

هر تریدری، داستانی برای گفتن دارد.

برای مثال خود من، وقتی نمودار ارز نئو صعودی بود، دیر وارد بازار شدم و پول زیادی وارد بازار کردم  بعد از چند روز حسابی سود کردم سرمایه ام دو برابر شد ولی بازار ناگهانی متشنج شد. دولت چین صرافی های بزرگ رو تهدید میکرد یا کشور های دیگر خبر می دادند که می خواهند کریپتوکارنسی را ممنوع کنند به جایی رسید که سایتهای خبری فقط پشت سرهم خبر منفی در تیتر خود داشتند.

در چنین شرایطی بدترین کار نگه داشتن ارز چینی بود یعنی نئو ولی چون پروژه را دوست داشتم و تیم قوی پشت آن می دیدم احساس میکردم همه شرایط تغییر خواهد کرد. به جایی رسید که ۶۸ درصد سرمایه خود را از دست دادم. هیچ قرصی حالم را خوب نمی کرد جز قدم بعدی که در انتظارم بود!

قدم چهارم:درس بگیر و قوی تر برگرد

وقتی یک شکست بزرگ را تجربه می کنید، بعد از مدتی خواهید فهمید بهترین تجربه زندگی تان را بدست آورده اید. اگر به اندازه کافی باهوش باشید و روی اشتباهتان تمرکز کنید، هزینه اشتباه برایتان مهم نخواهد بود و بهترین راه را خواهید یافت.

پاول تودور جونز حسش را درباره یک شکست بزرگ برایمان میگوید:

در نقطه ای بودم که با خود گفتم: احمق! چرا برای یک ترید سر زندگی ات ریسک می کنی؟ کی می خواهی زندگی کنی؟

آنجا بود که برای اولین بار تصمیم گرفتم نظم و مدیریت پول را یاد بگیرم. تنها این مساله بود که مرا از لبه پرتگاه برگرداند و باعث شد با قدرت بیشتر برگردم.

ضرر واقعی یعنی دانایی واقعی

قدم پنجم: درس های قدیمی را با راه سختشان یاد بگیرید

چرا ذهن انسان طوری شکل گرفته که حتما باید خودش چیزی را تجربه کند؟ در واقع دانایی حاصل از قرنها تجربه دیگران در اغلب موارد هیچ کمکی نمی کند!

شاید فلسفه زندگی همین است که همه کشمکش های تکراری مان را مرتکب شویم و یک داستان همیشگی را بارها و بارها زندگی کنیم.

برگردیم به تجربه من در خرید ارز نئو. وقتی می دیدم بازار نئو در حال سقوط است درک میکردم که در حال نابودی هستم ولی مانند یک گوزن که با نور چراغ قوه کور شده کاملا یخ زده بودم ونمی توانستم حرکتی انجام دهم.

شکست را نمی توانستم قبول کنم و آن را انکار می کردم. در هر صورت حقیقتی که با آن رو به رو شده بودم را باید قبول می کردم. من باید نئو را خیلی قبل تر می فروختم در عوض به جای آنکه جلوی ضرر را بگیرم آنقدر ادامه دادم تا بیشتر و بیشتر ضرر کنم.

نمی دانم شاید مردم دوست دارند بازنده باقی بمانند و یا اینکه فکر می کنند بازار برمی گردد، حتما بازار گیج شده، احتمال ضرر وجود ندارد و به زودی آن روی سکه را خواهیم دید.

بله اغلب آن روی سکه را هم خواهید دید ولی کی؟ شاید آنقدر دیر شود که دیگر آن روی سکه به کارتان نیاید.

نئو بزرگترین درس زندگی را به من داد:

جلوی ضررهایت را بگیر تا برای پیروزی هایت زمان داشته باشی.

قدم ششم: مدیریت مالی

تمام دانش دوره باستان در دو کلمه خلاصه می شود: مدیریت پول

متوقف کردن ضرر یکی از  اصول اساسی است که هرکسی باید یاد بگیرد. مهم نیست چقدر در ترید مهارت دارید همیشه احتمال خطا وجود دارد.

این یک احتمال اساسی است:

پاول تودور می گوید: من همیشه به “از دست دادن” به جای “بدست آوردن” فکر می کنم و همیشه برای خود یک حد اختصاصی ضرر دارم اگر قیمت تا آن نقطه افت کرد، تحت هر شرایطی از بازار خارج می شوم.

میتوانیم مدریت پول را با چند اصل خلاصه کنیم:

  1. برای به حداقل رساندن ریسک، با حجم کم سهم های متفاوت بخرید.
  2. شدیدا نقاط ضرر را جدی بگیرید.
  3. بیش از حد از اهرم مالی استفاده نکنید.
  4. در زمان شروع ضرر مقدار پولی که وارد ترید جدید می کنید را کاهش دهید.
  5. وقتی دائم بدشانسی می آورید از همه چیز خارج شوید و به مغزتان زمان ریکاوری بدهید.
  6. اگر در حال انجام یک ترید بد هستید سریع خارج شوید چون همیشه یافتن موقعیت برای ترید خوب وجود دارد.

همه این اصول زمانی به کارتان خواهد آمد که همه را باهم عملی کنید.

زمانی رسیده بود که فکر میکردم در تنظیم نقطه ضرر خیلی ماهر شده ام و آن را اکثرا با قیمتی که با نقطه خرید/فروش فاصله زیادی دارد تنظیم می کردم که اکثرا هم به آن برخورد نمی کرد. یک شب که با خیال راحت نقطه توقف ضرر را با اصول اشتباه خودم تنظیم کرده و خوابیده بودم، صبح روز بعد ۲۹% ضرر کردم.

حالت تهوع داشتم باز آن فکر مسخره که الان بازار برمی گردد به سراغم آمده بود و در ذهنم می پیچید آن صدا را خفه کردم، معاملات را بستم، پولم را برداشتم و دوباره ادامه دادم.

اگر سرمایه ای که در هر معامله گذاشته بودم کم بود، ضرر کمتری متحمل می شدم. اما به خاطر اینکه از اهرم مالی زیاد استفاده کرده بودم، بهای سنگینی پرداخت کردم.

آنجا بود که یک بار دیگر فهمیدم تمام اصول باهم و در کنار هم مانند یک سمفونی منظم کار میکنند.

قدم هفتم: سبک خود را کشف کنید

اگر تا این مرحله را با موفقیت سپری کرده اید فقط یک مرحله تا استادی در ترید راه در پیش دارید.

من قبلا کنگ فو کار بودم. با خودم فکر می کردم که آیا تمام استادان بزرگ این سبک همان قوانینی را به شاگردانشان درس می دادند که پانصد سال پیش بنیان گذاری شده بود؟

البته که نه هر استاد به فنون استاد قبلی خود پر و بال جدیدی داده بود چون سیستم هر لحظه در حال تغییر است. وقتی به اولین نفری که کنگ فو را بنا گذاشته فکر می کنم متوجه می شم که هیچ کس این فنون را به اولین نفر یاد نداده بلکه او به خودش یاد داده است.

این روشی است که بهترین ها همیشه استفاده می کنند آنها هیچگاه دنبال کننده نیستند و روش خود را خلق می کنند.

شما هم باید اینگونه باشید و بدانید مسئولیت کارهایی که انجام می دهید با خودتان است. باید روشی داشته باشید که سازگار با روحیات شخص خودتان باشد. اگر دیگران را کورکورانه دنبال کنید، شاید قدرت ریسک تان با بقیه یکی نباشد و به سادگی شکست بخورید.

اد سی کوتا در این باره می گوید:

هرکس تواناییش را دارد که هرچه از بازار بخواهد برداشت کند.

تریدرهای موفق همیشه اشتیاق زیادی برای پیدا کردن موفقیت دارند و یاد گرفته اند در مسیر خاص خودشان قدم بردارند.

این مسیر را تنهایی طی می کنند ولی راه اینگونه لذت بخش تر است و پیچ و خمش رفته رفته راحت تر سپری می شود.

مسیر استاد شدن

آنها دیگر کتاب های مختلف را نمی خوانند و به حرف بقیه گوش نمی دهند. به شیوه خود زندگی می کنند. وقتی موفق می شوند بیش از حد هیجان زده نمی شوند و هر وقت شکست می خورند جز خودشان کسی را سرزنش نمی کنند. این غرور نیست بلکه یک انرژی درونیست که فقط ازشور و شوق و پشتکار نشات گرفته است. این مهارت را نمی توان خرید و راه میانبری هم ندارد تنها چیزی که نیاز است فقط زمان است.

تنها مشوق و اعتبارشان هم برای سپری کردن این راه یک چیز است:

مقدار حساب بانکی و کیف بیتکوین شان